أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

151

قانون ( فارسى )

خاردار و كوچك . حجمش در اندازه‌ايست كه مىتوان در پنبه پيچيد و فتيلهء چراغ ساخت . برگهاى ريز و باريك دارد . و بر سر شاخك‌ها گلهاى بنفش‌رنگ خودنمايى مىنمايند . آويشم اكثرا در سنگلاخها و بلنديها رويد و هرآنچه در بلنديهاست گلش سفيد مايل به سرخى است . چوبش باريك و به چوب گزنهء دشتى شبيه است و گل آن مستدير است . مزاج : گرم و خشك تا به سوم مىرسد . روفس گويد آويشم از پونه خشك‌تر است . خاصيت : گدازنده و قطع‌كننده است و خون لخته شده را هم پارچه‌پارچه مىنمايد . و تا آن اندازه گرمى دارد كه لرزش زمستانى را از بين مىبرد . آرايش : زگيلها را مىگدازد . ورم و جوش : ضمادش با سركه داروى ورمهاى تازهء بلغمى است . مفاصل : تناول آن در علاج ناتوانى پىها خوب است . و ضمادش با قاوت و شراب علاج عرق النسا مىباشد . نوشيدنش درد انتهاى دنده‌ها را از بين مىبرد . چشم : بنا به گواهى ديسقوريدوس اگر آويشم را با غذا همراه كنند قوت نظر را نگه دارد و كم‌سويى را از بين ببرد . سينه : سينه و شش را مىپالايد و در خون برآوردن كمك كند . و آب‌پز آن مسكن درد انتهاى دنده‌هاست به شرطى كه با عسل باشد و بليسند . و از قوت خشكنده‌اى كه دارد خون برآوردن را بازدارد . اندامان غذا : در هضم مددكار است . شربت آن سوءهاضمه را از بين مىبرد . و كسانى كه بسيار كم‌اشتها هستند به اشتها مىآيند . اندامان دفعى : بول و حيض را راه اندازد . كرم را بيرون راند . تناول دو درهم تا چهار درهم بلغم را بدون هيچ آزارى بيرون دهد و اسهالش كافى و مفيد است . حسك ( خسك ، سه‌كوهك ) : ديسقوريدوس گويد : دو نوع خسك هست اولى برگش به برگ خرفه مىماند و از برگ خرفه باريكتر است . چوبه‌هاى لوله‌اى دارد كه بر زمين پهن شده است . و همراه برگها خارهاى چسبنده - خلنده - و سخت است . اين نوع در ويرانه‌ها اكثرا مىرويد . نوع دومى خسك نمناك است كه در جاهاى مرطوب و كنار آبها رويد . ساقهء پايا دارد و برگش پهن‌تر از خار و خارها را مىپوشاند و ديده نمىشوند . طرف بالايى ساقه ستبرتر از طرف پايينى است . و بر سر اين نوع چيزى باريك ، به باريكى مو روئيده كه به دانهء خوشهء جو مىماند و برش همچون بر خسك اولى سخت است . هر دو نوع خسك سردى رسانند . مردمانى كه در كنار رودخانهء ( سطرموس ) زندگى مىكنند چراى چهارپايان خود را از خسك سبز تأمين مىنمايند . و هرگاه خشك شد بر آن را چون گندم نان مىكنند . نانش شيرين و غذادهنده و سزاوار خوردن است . عموما گوهر خاكى در خسك بيابانى بيشتر و گوهر آبى در خسك كاشتنى بيشتر است و از آنجا كه گوهرش تر است سردى بسيار ندارد . و از آنجا كه گوهر خشكى هم دارد سرديش چندان كم نيست . مزاج : بقول ديسقوريدوس هر دو نوع خارخسك سرد و خشكند . ديگران گفته‌اند در اوايل اول گرم و در اول خشكند و تقريبا هم‌مزاج خسك سرزمين خودمان است . خاصيت : از آنجا كه گيرنده و رساننده و نرمش‌دهنده است ريزش مواد را بازمىدارد . دمل و جوش : مانع ورم گرم و ريزش مواد است و براى ورمهاى گلو داروى خوبى است . زخم و قرحه : خسك آميخته با عسل در علاج قرحهء گنديده و بازرويانيدن گوشت سودمند است . سر : در علاج قرحه‌هاى گنديدهء لثه نافع است . چشم : آبش را در چشم چكانند خوب است . اندامهاى تنفسى : ورمهاى پيرامون گير ماهيچهء گلو را